آیا میدانستید ؟!

آیا میدانستید که تـنها در طول زمانی که این جمله را می خوانید در حدود 50 هزار سلول بدنتان میمیرد و سلول های جدید جایگزین آن می شود ؟

آیا میدانستید که
در طـول یـک ساعت قلب شما آنقدر سخت کار می کند کـه مــی تـــوانــد انرژی حمل یک جسم یک تنی به اندازه یک کیلومتر از سطح زمین را تامین کند ؟

آیا میدانستید که
اولین دوقلوهای آزمایشگاهی اولین بار در سال 1981 به دنیا آمدند ؟

ادامه نوشته

شـــــــــــــَــــــــک ! ...

شـــــــــــــَــــــــک ! ... 

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.

  نتيجه اخلاقی: فرق "ديدن" و "نگاه کردن" - هرطور که فکر کنيد ميبينيد نه هرطور که نگاه کنيد .

10 نکته مفید برای شما :

1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

 2 - هوس بازان کسی راکه زیبا میبینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند...

 3- وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...

 4- آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..

 5- شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...

 6- بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید...

 7- وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه. ..

 8- هر اندیشه ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...

 9- قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..

10- نگو: شب شده است. .. : بگو صبح در راه است

سخنرانی واقعا جالب استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل در سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد :

متن سخنرانی را از اینجا بخوانید:
 من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه هاي دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
ادامه نوشته

داستان کوتاه 2 :

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

 آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
 عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.
 حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

داستان کوتاه 1:

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

 یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
 مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
 مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.
 این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

آيا شيطان وجود دارد؟

قابل توجه  حتما بخوانید

آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟!

 استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند...

 آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟

 شاگردي با قاطعيت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"

 استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"

 شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

 استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به خدا، افسانه و خرافه اي بيش نيست.

 شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت:

ادامه نوشته

آیا كلبه شماهم در حال سوختن است؟

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری

به درگاه  خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد

 نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

ادامه نوشته

« من آدم تاثیرگذارى هستم »

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:

« من آدم تاثیرگذارى هستم.»

ادامه نوشته

کلاغ پير و روباه گرسنه :

کلاغ پيري تکه پنيري دزديد و روي شاخه درختي نشست.
روباه گرسنه اي که از زير درخت مي گذشت، بوي پنير شنيد، به طمع افتاد و
رو به  کلاغ گفت:
اي واي تو اونجايي، مي دانم صداي معرکه اي داري!چه شانسي آوردم!
اگر وقتش را داري کمي براي من بخوان …
کلاغ پنير را کنار خودش روي شاخه گذاشت و گفت:
اين حرفهاي مسخره را رها کن  اما چون گرسنه نيستم حاضرم مقداري از پنيرم
را به تو بدهم.
روباه گفت:
ممنونت مي شوم ، بخصوص که خيلي گرسنه ام ، *اما من واقعاً عاشق صدايت هم هستم
کلاغ گفت:
باز که شروع کردي اگر گرسنه اي جاي اين حرفها دهانت را باز کن، از همين
جا يک تکه مي اندازم که صاف در دهانت بيفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
كلاغ گفت :
بهتر است چشم ببندي که نفهمي تكه بزرگي مي خواهم برايت بيندازم يا تکه کوچکي.
روباه گفت :
بازيه ؟ خيلي خوبه ! بهش ميگن بسکتبال .

ادامه نوشته

گوش چپ //گوش عشق

گروهي از دانشمندان آمريکايي کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نيمکره راست مغز ارسال مي کند گوش "عشق" است و بنابراين عبارات احساسي را براي درک بهتر بايد در اين گوش نجوا کرد.
ادامه نوشته

شما چه فلزی هستید ؟ من فروردین !!!

متولدین فروردین : آهن

فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.

ادامه نوشته

چه جوري جوان بمونيم !

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!

آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن

( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)

3- دائم در حال یادگیری باش!

سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری

هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه

"مغز بیکار پاتوق شیطانه"

این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ

4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر

5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی

اونقدر بخند که نفست بند بیاد

اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون

6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز

سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده

تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم

پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن

7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری

با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی

خوب حالا  خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟

بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟

8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!

اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی

اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی

اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر

9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!

برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه

اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه

10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده

اگه این نوشته رو حداقل برای 4 نفر نفرستی، هیچ اشکالی نداره

اما برای یک نفر بفرست و اون رو با خودت سهیم کن..

زيبايي رياضي !

1 x 8 + 1 = 9
12 x 8 + 2 = 98
123 x 8 + 3 = 987
1234 x 8 + 4 = 9876
12345 x 8 + 5 = 98765
123456 x 8 + 6 = 987654
1234567 x 8 + 7 = 9876543
12345678 x 8 + 8 = 98765432
123456789 x 8 + 9 = 987654321

 

1 x 9 + 2 = 11
12 x 9 + 3 = 111
123 x 9 + 4 = 1111
1234 x 9 + 5 = 11111
12345 x 9 + 6 = 111111
123456 x 9 + 7 = 1111111
1234567 x 9 + 8 = 11111111
12345678 x 9 + 9 = 111111111
123456789 x 9 +10= 1111111111

 

9 x 9 + 7 = 88
98 x 9 + 6 = 888
987 x 9 + 5 = 8888
9876 x 9 + 4 = 88888
98765 x 9 + 3 = 888888
987654 x 9 + 2 = 8888888
9876543 x 9 + 1 = 88888888
98765432 x 9 + 0 = 888888888

 

1 x 1 = 1
11 x 11 = 121
111 x 111 = 12321
1111 x 1111 = 1234321
11111 x 11111 = 123454321
111111 x 111111 = 12345654321
1111111 x 1111111 = 1234567654321
11111111 x 11111111 = 123456787654321
111111111 x 111111111=12345678987654321

I Believe

آيا تا به حال وقتي  به پارک رفته اي.. تو زمين بازي به بچه هايي که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده اي؟؟
 

يا زماني که قطرات بارون به زمين برخورد ميکنند به صداي اون گوش داده اي ..؟

آيا  زيبايي بالهاي يک پروانه زماني که به هر طرف پرواز ميکند را ديده اي ؟؟

وقت غروب در آسماني نيمه ابري آيا انعکاس رنگ  خورشيد را در ابرها نطاره گر بوده اي ؟؟

وقتي از دوستي ميپرسي حالت چطور است..آيا صبر ميکني تا  پاسخي دريافت کني؟؟
 

آيا تا بحال به کودک خود گفته اي

"فردا اين کار را خواهيم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اي

که نتواني غم او را در چشمانش ببيني؟

آن زمان که براي رسيدن به مکاني چنان شتابان مي دويد

نيمي از لذت راه را بر خود حرام مي کنيد

آنگاه که روز خود را با نگراني و عجله به پايان  مي رسانيد

گويي هديه اي را ناگشوده به کناري مي نهيد

زندگي که يک مسابقه دو نيست

کمي آرام گيريد

به موسيقي زندگي  گوش بسپاريد

پيش از آنکه آواي آن به پايان رسد

من باور دارم  که... هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا

و دوستانه ترک گويم


  زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم

 من باور دارم که.......... دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است

ابراز عشق !

يک روز آموزگار از دانش‌آموزانى که در کلاس بودند پرسيد آيا مى‌توانيد راهى غيرتکرارى براى ابراز عشق، بيان کنيد؟
برخى از دانش‌آموزان گفتند بعضی‌ها عشقشان را با بخشيدن معنا مى‌کنند.

برخى «دادن گل و هديه» و «حرف‌هاى دلنشين» را راه بيان عشق عنوان کردند. شمارى ديگر هم گفتند که «با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختى» را راه بيان عشق مى‌دانند.
در آن بين، پسرى برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براى ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهى تعريف کرد:
يک روز زن و شوهر جوانى که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براى تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتى به بالاى تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند.
يک قلاده ببر بزرگ، جلوى زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکارى به همراه نداشت و ديگر راهى براى فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک‌ترين حرکتى نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فرياد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه‌هاى مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اينجا که رسيد دانش‌آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوى اما پرسيد: آيا مى‌دانيد آن مرد در لحظه‌هاى آخر زندگى‌اش چه فرياد مى‌زد؟
بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوى جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم، تو بهترين مونسم بودى. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود».
قطره‌هاى بلورين اشک، صورت راوى را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست‌شناسان مى‌دانند ببر فقط به کسى حمله مى‌کند که حرکتى انجام مى‌دهد و يا فرار مى‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پيشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه‌ترين و بى‌رياترين‌ راه پدرم براى بيان عشق خود به مادرم و من بود

برای تو که بهترین هستی !!!

روی لینک زیر کلیک کنید. یک صفحه سیاه ظاهر میشود. ماوس خودرا هرجای صفحه و همه جای آن کلیک کنید، ببینید چه اتفاقی میافتد. سپس ماوس را کلیک کنید و درهمان حال به همه جای صفحه بکشید و ببینید چطور میشود
                                                           http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf
                                                                        تقديم به شما با یه دنیا مهربونی
 

نام شما به خط میخی هخامنشی !

اسم خود را به انگلیسی وارد کنید سپس اسم خود را به خط میخی پارسی باستان ببینید.
برای وارد کردن اسم اینجا کلیک کنید.
این خط میخی برای دوران هخامنشیان است

سئوالات بی جواب؟

 چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

-
چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

-
چرا اگر به کسی بگید که در فضا ۴ میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟

-
چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

-
چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

-
اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

-
آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

-
چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

-
اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

-
تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

- و در آخر چرا زیرنویس بعضی فیلمهای خارجی اینجوری میشه؟؟؟!!!

قضاوت و حس خانوم ها !

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش. مرد می گه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بودمرده مي گه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهي می کنه و می ره به کاراي خونه برسه. .

نتیجه ی اخلاقی 1: 

 خانم ها همیشه زود قضاوت می کنند......

1 , 2 , 3

سه روز بعدش مرد داشته تلويزيون تماشا مي كرده كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ دوباره مي كوبه تو سرش!
بيچاره مرده وقتي به خودش مي آد مي پرسه: چرا منو زدي؟

زنش جواب مي ده: آخه اسبت زنگ زده بود !!!!!!

نتیجه ی اخلاقی 2 :

 خانم ها همیشه درست حدس می زنند!!!

نتايج سكوت بهتر از حرف زدن است (برداشت شخصي از تجربيات زندگي واقعي) :

۱- هنگام سكوت كردن انرژي ذخيره مي شود و جسم و روح استراحت مي كند ولي در هنگام حرف زدن انسان انرژي زيادي صرف مي كند و خسته مي شود.

۲-در هنگام سكوت انسان بيشتر تفكر مي كند ولي در هنگام حرف زدن انسان بر حسب عادت بدون تفكر عمل مي كند.

۳-در هنگام سكوت انسان از حالتهاي ديگر بدن به غير از زبان جهت فهماندن مطالب استفاده مي كند كه از لحاظ تاثيرپذيري روي ديگران بيشتر از حرف زدن و توضيح دادن زياد تاثير دارد و ماندگارتر است.

۴-در هنگام حرف زدن زياد يا بي موقع احتمال اشتباه و خطا بيشتر ازموقعي است كه انسان بيشتر سكوت مي كنه و كمتر حرف مي زنه .

۵-بعضي وقتها يك كلمه نسنجيده امكان دارد آشوبي به پا كند كه فكرش هم غير قابل تصور است .

۶-بعضي وقتها سكوت كردن و پيگير نشدن موضوع هاي اجتماعي و مشكلات بهتر از پيگير شدن و دنبال مقصر گشتن است.

۷-اكثر وقتها دنبال مقصر گشتن فقط براي توجيه كردن درست يا غلط بودن  اعمال و كارهاي خودمان هست كه با سكوت كردن و فكر كردن راه حلهاي بهتري پيدا خواهد شد و انرژي خود را بيهوده هدر نداده و سريعتر به هدف اصلي مي رسيم.

۸-سكوت به همراه حرف زدن به موقع به همراه تفكر وتلاش بي وقفه بهتر از حرف زدن زياد با كمترين تفكر و تلاش كم جهت توجيح و تفسير اعمال خود براي ديگران مي باشد به قول شاعر مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد.

نتيجه كلام اينكه هر كسي با توجه به شرايط محيط كاري و زندگي خود مي توان بهترين راه حلها را براي رسيدن به يك زندگي آرام و ايده ال با تفكر و سكوت جهت كنترل و مديريت خود و ديگران پيدا كند 

چند راه حل عملي كه من به آن رسيدم ولي هنوز كاملا به آنها عمل نمي كنم اين است كه :

از اين به بعد عادت كنيم در احوال پرسي ها از جمله  : چه خبر ... اصلا استفاده نكنيم بعد از چندروز ببينيد چه آرامش روحي و فكري در زندگي و كار به دست خواهيد آورد به خدا اين جمله سر منشا خيلي از مشكلات است شروع خيلي از اختلافها و بحثها و غيبتها است راستي چه خبر از فلاني اوه نگو ...

در ذهن و فكر خودمان به اعمال ديگران فكر نكنيم فقط به كارها و اعمال خودمان فكر كنيم و خودمان را مورد نقد و  بررسي قرار دهيم و جهت رفاه حال خود و ديگران راه حلهاي جديد پيدا كنيم

فقط كار و تلاش بدون هيچ مسائل حاشيه ايي و چه خبرها بهترين راه حل براي رسيدن به يك زندگي آرام و ايده ال مي باشد

                                            راستي چه خبر از ...   ؟     سكوت و تفكر همراه با ...

 

ایجاد تغییر و تحول در خود و اطرافیان :

انسان تا زمانی که زنده هست باید از فرصتها استفاده کند و باعث  تغییر و تحول در خود و محیط اطراف خود شود در این راه باید توجه داشت که از قوانین موجود در طبیعت پیروی کند و قوانین جدید را به وجود آورد اگر از قوانین موجود پیروی نکنیم باعث مشکلات زیادی خواهیم شد و به خود و اطرافیان خود در دنیا آسیب می رسانیم و همیشه خوبی و بدی کارها را با احساس خوشایند و نا خوشایندی که در ما به وجود می آید بسنجیم و اعمال و رفتار بد خود را با استناد به چیزهایی غیر از احساس درونی خود توجیه  و تفسیر نکنیم چون بیشتر وقتها کارهای بد به صورت کوتاه مدت و موقت خوب جلوه می کند و آثار بدی را در درون ما به صورت موقت به تاخیر می اندازد و آثار مخرب آن در آینده پس از رجوع به درون خود زمانی که اکثر فرصتها را از دست دادیم شدیدتر ظاهر می گردد پس هیچ وقت از احساس درونی خود غافل نشوید

                                                                           نویسنده :  حبیبی