سلامی از عمق نگاهم
بتوان یه دنیا شاخه گل رز
نهاده در سبدی از جنس احساس
پیچیده به روبان محبت
تقدیم شما شمشادهای بیمه ایران
Siya
سلامی از عمق نگاهم
بتوان یه دنیا شاخه گل رز
نهاده در سبدی از جنس احساس
پیچیده به روبان محبت
تقدیم شما شمشادهای بیمه ایران
Siya
آمد عید قربان
ومن میکنم آرزوهایم را
قربانی سرنوشتم
بهر دعا آمده ام با تابوت آرزوهایم بدوش
بدرقه راهم کنید قطره اشکی با دعا
Siya
تو گفتی می آیی
و من تا کی دیده به راه
چش انتظار قدم رنجه ات باشم
که با قدوم خوش طنینت
منت دیدار به دیده خشکیده در انتظارم بذاری.....
Siya
هر روز که می آید
با حسرت دیروزش
غصه فردا را دارم...
Siya
فردایمان سرابیست از بازتاب اعمال امروزمان
و امروزمان عاقبت کارهای دیروزمان
می باشد
Siya
فردایمان سرابیست از بازتاب اعمال امروزمان
و امروزمان عاقبت کارهای دیروزمان
می باشد
Siya
1- نرم افزارچیست ؟
ابزار باافزاربه معنای وسیله ای برای تولید یاانجام کاراست درعین حال به قطعات الکترونیکی استفاده شده دررایانه ها سخت افزاروبه برنامه های طراحی شده توسط متخصصین که درداخل رایانه ها قابلیت اجرا دارند نرم افزار گفته میشود .
1- وظیفه نرم افزارچیست ؟کارنرم افزار ثبت وذخیره اعدا،اسناد،صورت ،تصویروهمچنین امکان جستجو ،محاسبه وگزارش گیری روی این اطلاعات می باشد (سرعت – دقت)
3-ویژگیهای که درنزم افزار باعث محبوبیت واستفاده بیشتر ازآن شده است ؟توضیح دهید؟
سرعت انجام امورتوسط نرم افزارها،ایجاد هوش مصنوعی ،بالارفتن ظرفیتهای نگهداری اطلاعات ودسترسی بواسطه بسترهای مختلف ارتباطی همگی باعث محبوبیت واستفاده بیشتر ازنرم افزارها می شود این سرعت انجام فوق العاده بدون داشتن اشتباهات انسانی باعثا عدم اتلاف وقت نیروی انسانی می گردد. هزینه های بکارگیری نیروی انسانی داشتن خطای عمدی وسهوی کاربرها قائم به شخص بودن امور یاداشتن باعث شده که استفاده ازرایانه ها ونرم افزارها گسترش پیداکند وفکرانسان درجاهای مناسب تر وبزرگتر بکارگیری شود وامورسطحی ،محاسبه ای ،ذخیره ای بعهده ماشین قرارگیرد این نگرش باتوجه به نظریه (انسان فکرکندوماشین کارکند)توسعه پیداکرده است .
1- نرم افزارچیست ؟
ابزار باافزاربه معنای وسیله ای برای تولید یاانجام کاراست درعین حال به قطعات الکترونیکی استفاده شده دررایانه ها سخت افزاروبه برنامه های طراحی شده توسط متخصصین که درداخل رایانه ها قابلیت اجرا دارند نرم افزار گفته میشود .
1- وظیفه نرم افزارچیست ؟کارنرم افزار ثبت وذخیره اعدا،اسناد،صورت ،تصویروهمچنین امکان جستجو ،محاسبه وگزارش گیری روی این اطلاعات می باشد (سرعت – دقت)
3-ویژگیهای که درنزم افزار باعث محبوبیت واستفاده بیشتر ازآن شده است ؟توضیح دهید؟
سرعت انجام امورتوسط نرم افزارها،ایجاد هوش مصنوعی ،بالارفتن ظرفیتهای نگهداری اطلاعات ودسترسی بواسطه بسترهای مختلف ارتباطی همگی باعث محبوبیت واستفاده بیشتر ازنرم افزارها می شود این سرعت انجام فوق العاده بدون داشتن اشتباهات انسانی باعثا عدم اتلاف وقت نیروی انسانی می گردد. هزینه های بکارگیری نیروی انسانی داشتن خطای عمدی وسهوی کاربرها قائم به شخص بودن امور یاداشتن باعث شده که استفاده ازرایانه ها ونرم افزارها گسترش پیداکند وفکرانسان درجاهای مناسب تر وبزرگتر بکارگیری شود وامورسطحی ،محاسبه ای ،ذخیره ای بعهده ماشین قرارگیرد این نگرش باتوجه به نظریه (انسان فکرکندوماشین کارکند)توسعه پیداکرده است .
این روزها زندگیم شده دنیای مجازی
خوشبختی خالی
لبخند خیالی
در این دنیا
نگرشی بلند به افقعای دور دست دارم
اما محال و باورنشدنی
سرآغاز موفقیتی با امید
ولی با درازایی نچندان
گرفتارم به دام خودخواهی های دیگران
این جهان زندان است ومن زندانی آن
میگن حفره کن خودرا وارهان از این زندان
که اینان آدمیتشان ظاهریست نهفته به زیر زبان.....
Siya
صدام گرفته از بغض. هوای گریه دارم
ندارم تکیه گاهی که سر روشونه هاش بذارم
صدام گرفته از بغض. هوای گریه دارم
نیست تکیه گاه امنی که سر روشونه هاش بذارم
Siya
از سایت اختصاصی بنگان دیدن کنید و با حکایتهای کهن این دیار آشنا شوید
آدرس : bongan.net//
بنگان خته دلیران است بنگان زادگاه سربداران است
بنگان عروس کوهساران است بنگان رویش ایل سالار است
این خته پر از غرش مردان است
دریغ از لحظه هایی میگذرد....
و روح آدمیت در انسان
عاقبت میان ویزوسهای مخرب تصویری بیگانگان خواهد مرد و حسرتو افسوس
بر دل کائنات می ماند
Siya
در پس آوای این سکوت زندگی باید کرد
گاه بایک دل تنگ ودنیایی پر از حسرت وای کاش
گاه با یک جشم تر و آرزوهایی خفته به زیر خروار خروار اشک
اه دل و نم اشک و تربودن جشم مهم نیست
ارجعتر از آن بهای اشک است
براستی راز اشک چیست...Siya
http://92.242.205.156/download
برای راحتی و آسان اجرای برنامه مسیر دانلود را به درایو C داده و پس از دانلود کردن فایل آن را از درایو C نصب کرده
خیال و رویا
بهشت زندگیه انسان هستند
و اما
کابوس زندگی ارمغان جهنم را می دهد....
سیا
تمام تنهایی نیض دل بی تاب
حس سکوتم ناله مرداب
وسعت بی کسی پسری خفته در سیلاب
میگنم Siya شاعر مرداب
دوست تو آنست :
که عیب تو را به تو گوید و خوبیه تو را به دیگران
سیا
روزگار عچیبیست.....
به چامه آدمیت زنگار نامردی نشسته...!!!
سیا
تو آواز بخوانی و من در غم لالائیه تو بمونم
تو بخندی و من در حسرت نگاه مهربان تو بمیرم
سیا
خیلی سخته وقتی از بغض تو گلو درد میگیرم
ولی با کنایه بهم میگن
لباس گرم بپوش...!!!
همه فعل هایم ماضی اند
ماضی خیلی خیلی بعید !!!
خدایا....
ببین دلم برای یک حال ساده دلتنگ شده
درد آشنای شاعر دل غصه های سخت!
پس کی بهار شعر تو را شاد می کند؟
دلتنگ جمعه های خزان خورده ای و سرد
اندوه در خیال تو بیداد می کند
باران به بام خانه دگر باره می رسد
پاییز را بهانه ی فریاد می کند
تندیس شاعرانه ی چشمان خیس را
در جای جای پنجره ایجاد می کند
چشمان رودسان تو گر خشک آبروست
هر چتر آب خورده تو را یاد می کند
اما تو باز شاعر دل غصه ای و باز
اندوه در خیال تو بیداد می کند
ذهنت هنوز گر به کمین سرایش است
صیاد عشق باش که آزاد می کند
از بند فصل فصل چنانت که بشنوی
شعر تو بید زمزمه در باد می کند
ماهی کوچکی بودم تنها. سنگی یه روز راهمو بست
پناه من یه برکه بود اونم یه روز از غم من دلش شکست
گاهی با سکوت حرفهایی میشه گفت که زبان از بیان آنها عاجز و ناتوان است
در جواب خوبیهایت سکوتی میکنم پر معنی تا بدانی چقدر
دوستت دارم....
سیا
یادت میاد پارسال زمستون کشیدی عکس یک دل روی برفا
بهم گفتی برو دیگه نمی خوامت قدیمی شد این حرفا
یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر باهم بودن
را باید جشن گرفت
محفل آرائیتان طلایی
دلتان دریایی
شبتان یلدایی
َ پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی
گفتی بهم آرزو کن و آرزوهاتو از خدا بخواه
آرزو کردمو از خدا خواستمت
اما انگار گوش خدا پر شده از آرزوهای تکراری......
Siya
شام غریبان است
چشم زینب گشته فرات
زحال طفلان لب تشنه کربلا
محرم آمدو
به چشم ملائک نشسته اشک
ز نای هفت بند سینه ما
صحبت از پاکی دلها کردم
آیینه ها مات و کدر شدن ......
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهائی محض
هر کجا لرزیدی یا از سفر ترسیدی
بگو از ته دل
من خدارو دارم...
تو ای سالار بنگانی کجایی
چرا در خانه یاران نیایی
چه کرده با تو جور روزگاران
نمی آید زتو دیگر صدایی
اقدام هيات دولت در کشور ژاپن براي جلوگيري از استفاده موبايل در مدارس
به گزارش خبر گزاريAFP از والدين و مدارس ژاپني خواسته شده تا از کاربرد موبايل براي کودکان جلوگيري نمايند.اين تصميم در روز دوشنبه توسط هيات دولت ژاپن گرفته شده است.آقاي وزير Yasuo Fukuda همچنين اعلام نمود کاربرد موبايل همچنين بروي اخلاقيات کودکان نيز تاثير سو دارد.
موبایل از سنگ دستشویی هم کثیف تر است!
ممنوعيت استفاده از موبايل در مدارس و کلاس هاي درس و وظايف مدير و معلمان در برخورد با اين مشکل ،
يکي از مشکلات عمده همراه داشتن موبايل حواس پرتي دانش آموز و عدم توجه به کلاس و معلم است.
حميد رضا ترکمندي ، کارشناس ارشد مديريتبر همه واضح است که موبايل يا تلفن همراه يک وسيله سودمند براي ارتباطات مطلوب محسوب مي شود و هم مي توان از آن استفاده درست داشت هم نادرست
توضیحات بیشتر در ادامه مطلب..............
پدر بروسلی از ایالت « گوان دونگ نانگ های » چین بود و بروسلی در تاریخ (۲۷) نوامبر (۱۹۴۰) در سال اژدها در بیمارستان چینی شهر جوجین شان (سان فرانسیسکو) – جایی که چینی های زیادی در آنجا زندگی می کنند – متولد شد نام اصلی فوق ستارة سینما « لی جون فان » بود. ولی بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلی را به عنوان نام هنری برای خود انتخاب کرد . اعضای خانوادة بروسلی هفت نفر بودند . اسم پدر او «لی هوی چوئن» و نام مادرش (گریس) می باشد. پدر او خوانندة اپرا بود و در (ووشو) مهارت زیادی داشت وبه همین خاطر در پیشرفت بروسلی تأثیر زیادی گذاشت. نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فیبی»، برادر بزرگش «لی جون شن» و برادر کوچکش «لی جون خوی» می باشد. بروس در فبروری سال (۱۹۶۴) میلادی با دختری مهربان، زیبا و دلسوز به نام لیندا ازدواج کرد. خانم لیندا در زندگی وکار پشتیبان خوبی برای همسرش بود. آنها بعد از ازدواج صاحب یک پسر به نام «براندون لی» ودختری به نام «شانون» شدنددر سه سالگی همراه با خانوادهاش به هنگکنگ رفت. وی از پنجسالگی به مدرسه بازیگری رفته و پس از آموختن هنر بازیگری در تعدادی از فیلمهای هنگکنگی با نام «لی سیو لونگ» (به معنای اژدهای کوچک) بازی کرد. در نوزده سالگی به آمریکا بازگشت و در رشته فلسفه در دانشگاه واشنگتن مشغول به تحصیل شد. او در سال (۱۹۶۶) در مجموعه تلویزیونی زنبور سبز نقش کوچکی را بازی کرد.
آرزوهاتو یه جا یاد داشت کن و یکی یکی از خدا بخواه
خدا یادش نمیره
ولی تو یادت میره که چیزی امروز داری آرزوی دیروزته...
اي آشنا باصداقت باران شانه هايت را مهيا كن كه بعد از تو ايثار يك لبخند برایم افسانه بود
بگذار در حضور خاليت گريه كنم که بودنت با معنا ترين كلام خداست
تملق را مي رهانم و دل به خوبيهايت ميدهم شايد احساسي از احساس تو داشته باشم
رعد نگاهت را شعله سوزان غمهايم كن و بشكن با طنين صداي مهربانت سكوت مرگبار تنهاييم را....
بي نفس مهربانت هواي مرگ گردا گردم پرسه ميزند
اي آشنا با صداقت باران خوبيهايت را از من مهجور دريغ نكن
كه در تمناي يك لبخند دلنوازت هستم
دستانت را برايم ذورقی در درياي دلت كن
تو ای غایب از نظرم زسر شوق بگذار غريق درياي دلت باشم
تكيه گاهم باش كه با تو كوه استوارم
نگاه بارانيت را به چشمان همیشه منتظرم جاري كن و بزداي زنگار غصه را از وجود غم زده ام
كاسه چشمانت را جام خوشبختيم كن كه شراب خوبيهايت بس گواراست
آب چشمانت را در جويبار خشك تنم جاري كن طراوتی تازه بخش این تن خسته را و سياوش را حس زيستن ده كه هنوز در تمناي توست
تو سياوش را گفته بودي صبح در راه است
و مي آيد كسي از آن شمالين راه
كه او چشمانت را مي رهاند از غم و از بند...
و من در انتظار صبح ماندم
نه او آمد نه صبح
دو چشمم خيره به راه است
بگو تو كي مي آيد او
بگمانم انتظارم حاصلي در بر نخواهد داشت
کونگ فو، یعنی کونگ فوی پارس، شناخته شده. وجه َتمایز این هنر از هنرهای رزمی دیگر، حرکات پُرتوانِ جسمانی، همراه با شُک های تکنیکی و رانشِ بازدَم است که چون اُجاقی وجود را شعله ور میکند و پس از فرو کش یا پایان تمرین، احساسی خوب و پاک به آدم میدهد که آدم از تلاشِ خود، خوشنود میشود. بِسان یک رقص قدرت میماند که بر پایه ی فرهنگ و آدابِ نژادِ آریایی از خاور تا باختر و از شمال تا جنوب ایران و فَراسوی مرزهای ایرانِ کنونی ریشه دارد. کونگ فو توآ شامل تکنیکها، ترکیبات، دورانها و پیچشهای بسیاریست که زیبا به نظر میرسند و یک چالش بزرگ برای کسانیست که در پی ورزشهای رزمی هستند یا پیِ خود شناسی میگردند. بهتر است که ما مشکلات و خواسته های شخصی خود را با آن مخلوط نکرده و درست آموزش دهیم کونگ فو توآ دَربَرگیرنده ی نرمشها، حرکات بدنساز، تکنیکهای دست و پا، حرکات موجی، تمرینات تنفسی، یوگا، نفوذ بر اجسام سخت، دفاع شخصی، مبارزات سُنتی آزاد و نیمه آزاد، تمرینهای انفرادی و تمرینهای گروهی است
آدمهای ساده را دوست دارم
همانهایی که بدی هیچ کس را باور ندارند
همانهایی که برای همه کس لبخند دارند
همانهایی که بوی ناب آدم میدهند
و من باور دارم که تو از آنهایی ......
ديدم نشسته بر تختي سنگي پسركي تنها با خود نجوا ميكرد
آري سياوش بود
ناگهان در عمق افق فرياد بر آورد
آه...!
اي روزگار ببين چگونه حسرت خور ايامم كرده اي .......
در آخر اشكي چكاند و خاموش شد
بخیالم همچو فرهاد دوران میتوان حریف شیرین زمان شد
اما...
ندانستم که در این راه باید دست از جان شیرین خود بشویم..!
هیچ گاه نگو خدایا غم بزرگی دارم
همیشه به غم بگو خدای بزرگی دارم...
نمیدانم در کدام معنای سکوتم
که اینگونه در تکاپوی افکار بازیچه دست وازه ها شده ام
آری...!
به رسم صداقت در هیاهوی ازدهام بی کسی رها شده ام
نمیدانم به کدام جرم
آویخته به صلیب انتظارم و دمادم آویزه ای به گردن آوارگان
کوی عشقم........
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بذارم سر روشونت
ببارم نم نم دلگیر بارون
( سیا)
نمیدانم رفتنت را با چه آهنگي بنوازم نمیدانم رفتنت را چگونه پنهان کنم نمیدانم رفتنت را چگونه به دل گويم تا ننالد نميدانم
رفتنت را چگونه باور دل كنم نميدانم
رفتنت را چگونه بنگرم تا گريه نكنم نميدانم
رفتنت را به كه گويم تا آه كشيدنم را باور كند نميدانم
رفتنت را با كدام واژه معنا كنم تا بفهمند نميدانم
رفتنت را چگونه چنگ دل سازم زتنهايي ننوازد نميدانم
رفتنت را چگونه از ابرچشمانم پنهان كنم تا نبارد نميدانم
رفتنت را چگونه يقين دل كنم تا نميرد ......
خدا اون بالا چشم انداز خوبی واسه دیدن داره
همه چی رو می بینه
اما کاری نمی کنه........
با مردابها حرف می زنم درد دل می کنم
آهنگ رعب برانگیز آنها سازمن و ناله ام آواز مردابها
شما هم سوی مردابها آیید
شاید مرا یابید
شاید خفته باشم شایدم مرده باشم
شاید..............
بعد مرگم مرا نامی بنامید
تا باشد بیانگر دردهایم
توصیف تنهاییم همچو مردابها
گوییدم پسرکی تنها
نامیدم Siya
شاعر مردابها.........
زنده ام به گرمی نگات
اگه پاکم کنی می میرم
آخه از عمق چشات جون میگیرم
Siya
ابر غم تو چهره اش پیدا میشه
طاب نمیاره چنان فریادی میزنه اونقده گریه میکنه که اشکش سیلاب میشه
میگم چرا دل خدارو بشکنیم تا باهامون قهر کنه اونقده نگامون کنه
که از سوزش نگاهش همه چی رو خشک کنه تا ببینه خجالت میکشیم...!
اما با این حال
گاهی هم اونقده ازمون خوشحال میشه که از سر ذوق آروم آروم و مهربون گریه میکنه
که لطافت بهاری به زمین و دل بنده هاش میده............. Siya
ابر برق نگاه بغض زده ام را دید
چهره در هم کشید غرش بر آوردو گریست
کوه که از دور نظاره گر این احساس غم انگیز بود
تاب نیاورد قامت خم کرد تکانی خورد بخود لرزید
و آوار جدایی را بر سرم فرو ریخت..... Siya
آدمها آدمند یا چیزی دیگر.........
نمیدانم درون سینه چه دارند
گمانم قلبی از یخشایدم قلبی از سنگ
کاش قلبشان یخی باشد
که گرمای سوزان قلب تنهایم آبش کند
گر هم قلبی از سنگ باشد
خیالی نیست ..........
میدانم که میتوانم بتراشم با تیشه عشق نقشی از خیال یک عاشق را
که می گفت :
باورم کن دوستت دارم...... Siya
سلام واژه ايست
كه معنايش دريايي از دوست داشتن است
سلامي بي ريا تقديم به شما خوبان ........
سيا
ما را آموخت که بودن ایمان قلب است نه گفتار زبان
ماندن معرفت دل می خواهد نه فریب زبان
پوشالی صفت بودن هنر نیست خفت است
به امید آنکه این باشیم نه آن
خدا اون بالا چشم انداز خوبی واسه دیدن داره
همه چی رو می بینه
اما ..............
کاری نمی کنه...! Siya
خدایا گشته دل میخانه غم
غریب وخسته وبی آشیونم
شکسته پشت من امشب غریبی
مثال قایقی بی بادبونم Siya
تو نه کل باش نه آسمان
زمین باش تا آسمان برای تو بگرید و گل برای تو بمیرد
گلی از خطه شمال سایه (M)
کاش انتهای کوچه دلواپسیمان باغی پر از ستاره بود
اینروزها ای کاش ها بهانه ای بیش واسه زیستن نیست
زمین خوردن عار نیست به نامردی بلند شدن هم هنر نیست
زمین زدن ننگ است افتاده رولگد زدن افتخار نیست