گاهی وقتا خدا از دست بنده هاش دلش میگیره
ابر غم تو چهره اش پیدا میشه
طاب نمیاره چنان فریادی میزنه اونقده گریه میکنه که اشکش سیلاب میشه
میگم چرا دل خدارو بشکنیم تا باهامون قهر کنه اونقده نگامون کنه
که از سوزش نگاهش همه چی رو خشک کنه تا ببینه خجالت میکشیم...!
اما با این حال
گاهی هم اونقده ازمون خوشحال میشه که از سر ذوق آروم آروم و مهربون گریه میکنه
که لطافت بهاری به زمین و دل بنده هاش میده............. Siya
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۰۶ ساعت ۱۰:۱۸ ق.ظ توسط شاعر و نویسنده معاصر سیا سالاری ساردوئی(اصغر)
|
تا تصميمي گرفته نشود تغييري رخ نمي دهد ، بزرگان زاده نمي شوند ، بلكه ساخته مي شوند