کاش آدما آدم بودن
نمیدانم...!
آدمها آدمند یا چیزی دیگر.........
نمیدانم درون سینه چه دارند
گمانم قلبی از یخشایدم قلبی از سنگ
کاش قلبشان یخی باشد
که گرمای سوزان قلب تنهایم آبش کند
گر هم قلبی از سنگ باشد
خیالی نیست ..........
میدانم که میتوانم بتراشم با تیشه عشق نقشی از خیال یک عاشق را
که می گفت :
باورم کن دوستت دارم...... Siya
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۸ ساعت ۱۰:۳۶ ق.ظ توسط شاعر و نویسنده معاصر سیا سالاری ساردوئی(اصغر)
|
تا تصميمي گرفته نشود تغييري رخ نمي دهد ، بزرگان زاده نمي شوند ، بلكه ساخته مي شوند